به گزارش سلامت نیوز، در میانهی تاریکی جنگ و آشوب، قصههایی از معصومیت به خاک میافتند و قلبها را به درد میآورند. یکی از این قصهها، داستان غمانگیز دختران مدرسهی «شجره طیبه» در میناب است؛ دخترانی که در گلوجوشی زندگی، با کولهباری از امید و آرزو، راهی مدرسه شده بودند و دیگر بازنگشتند.
کودکان قربانی خشونت
طبق گزارشها، در حملهای دلخراش، بیش از ۱۶۵ نفر، بیشتر آنها دخترانی در رده سنی ۷ تا ۱۲ سال، جان خود را از دست دادند. این کودکان، در حالی که باید در پناه کلاسهای درس، آیندهسازان میهن میبودند، قربانی بیرحمانهی جنگ شدند. تصورش کنید: دخترانی که هنوز طعم شیرین زندگی را به خوبی نچشیدهاند، با رویاهایی که در سر میپرورانند، و با تمام سختیهای زندگی که همنسلانشان با آن دست و پنجه نرم میکنند، به مدرسه میروند تا دانش بیاموزند و برای فردایی بهتر آماده شوند. اما سرنوشت، پایان دیگری برای آنها رقم میزند.
تکرار فاجعه و درد بیپایان
داستان این فاجعه، با تکرار دردناک آن، عمق فاجعه را بیشتر آشکار میکند. پس از برخورد موشک اول، معلمان و مدیر مدرسه، تلاش میکنند تا دانشآموزان را به پناهگاهی امن، یعنی نمازخانه، منتقل کنند. اما متاسفانه، موشک دوم، دقیقاً به همان مکان اصابت میکند. این اتفاق، نشاندهندهی عمق بیاحتیاطی و بیتوجهی به جان بیگناهان است.
سوگ پدران و مادران
پدران و مادرانی که هر لحظه در انتظار بازگشت فرزندانشان بودند، با خبری تلخ و جانسوز مواجه میشوند. روحالله، پدر یکی از قربانیان، در مصاحبهای با میدلایستآی، از لحظهی دریافت خبر و ناباوریاش میگوید. او که پس از حمله اول، از سوی مدرسه برای بردن دخترش تماس گرفته شده بود، فرصت دیدار دوباره با فرزندش را پیدا نکرد. دخترش، در حملهی دوم، جان خود را از دست داده بود.
این پدران و مادران، هر روز و هر لحظه، با داغی سوزان و غیرقابلتحمل زندگی میکنند. دردی که نه زمان، و نه هیچ چیز دیگری، قادر به التیام آن نیست.
میراثی از درد و پرسش
داستان دختران میناب، تنها یک فاجعهی محلی نیست؛ بلکه نمادی از تمام جنگها و نزاعهایی است که در آن، بیگناهان، به ویژه کودکان، قربانی میشوند.
این کودکان، با امید و آرزو به مدرسه میروند و دیگر باز نمیگردند. پدران و مادرانی که هر لحظه میسوزند و میسوزند. این است داستان جنگ؛ داستانی که هیچ برندهای ندارد و تنها میراثی از درد و رنج بر جای میگذارد.
این رویداد، پرسشهای عمیقی را در مورد ماهیت جنگ و مسئولیتهای اخلاقی در اینگونه بحرانها مطرح میکند. چگونه میتوان از تکرار چنین فاجعههایی جلوگیری کرد؟ چگونه میتوان به بازماندگان این فاجعه، کمک کرد تا با این درد طاقتفرسا کنار بیایند؟ این پرسشها، نیازمند تفکر و پاسخهای جدی هستند.


نظر شما